[ جنگ
ائمه
ی راستین اسلام ، " جنگ اسلام
علیه
اسلام
" ! ]
آنان
از سپیده دم تاریخ ، تا کنون ، درگیر نبردی بی امان بوده اند .
طبقه ای را که قران کریم به عنوان قدرتهای مذهبی مطرح می کند و آن را می
کوبد ، و به غارت و چپاول مردم و طرح اعتقادات و ارزشهای فاسد و ایستا و از
ضروریات یک نظام فاسد است و اینان مذهبیان طاغوت گرا می باشند .
اما دسته دوم ، مجریان و مبلغان دین خدا ، از دیدگاه ارزشهای قرانی نه تنها
طبقه ی مذهبی ندارند ، بلکه فقیهان ( علما ء ) ، نذیران ، پیکارگران را خدا
و مردمند و تحت تسلط قوانین و ارزشهای توحیدی الهی ، جامعه را به هدف وجودی
خود که همانا سوق دادن انسانها به سوی بهره وری و شکوفایی استعداد ها ،
اندیشه ها و روانها به سوی کمال است ، رهبری کنند . آنان دین فروش نیستند!
نقش اجتماعی و جهت گیری تاریخی یک امر مسئله ای است و خاستگاه آن و حقیقت
جوهری آن مسئله ای دیگر.
اگر کسی نداند که حتی ثمره ی شهادت ها و انقلاب های راه عدالت و آزادی و حق
پرستی ، در تاریخ دستمایه های گرانبهایی برای ظلم و استبداد و دروغ شده است
از تاریخ هیچ نمیداند .
در عین حال ، هر کسی به عمق پلیدی و پلید سازی نظام مالکیت انحصاری که از
انسان خدائی ، موشی سکه پرست و مورچه ای انبار گر و ضحاک نفت پرست میسازد و
وسعت دامنه ی تضاد طبقاتی که وحدت انسانی را به قطبهای دد منشانه ی گرگ و
روباه و موش و میش تجزیه میکند و خدعه و خصومت و دزدی و حق کشی و بردگی
وقدرت طلبی و جنگ و نفرت را در روابط اجتماعی و اخلاق انسانی ، جانشین
برادری و حق طلبی و صداقت و مهر مینماید و شومی جادوی سیاه حکومت های
استبدادی که توده ها را از همه ی ارزشهای انسانی ساقط می کند و روح عبودیت
و ترس و تملق و نفاق و زبونی و رعیت مابی و غلام صفتی و نفی مطلق اصالت و
اراده و حتی عقیده و خواست طبیعی را بر انسان ها حاکم میسازد به درستی پی
برده است ، ناچار ، چه مذهبی باشد و چه نباشد ، اذعان خواهد کرد که اگر
هنوز انسان وجود دارد و انسانیت معنای خویش را از یاد نبرده است، و در عبور
از هزارها سال نظام جباریت و مالکیت و تضاد طبقاتی و مردم پس از 26 سال از
انقلاب فهمیده اند که نه شعارهای پوچ رادیکالی مفید خواهد بود ، نه از
ظاهرسازی دین کاری بر می آید و نه آنها که به تمدن 2500 ساله استناد می
کنند ، توان اصلاح جامعه را دارند ، کار به جایی رسیده که در نماز جمعه هم
سیاست های صدام را تحسین می کنند .
هر وقت من احساس کردم منافع گروه سیاسی ام در خطر است فریاد بزنم اسلام در
خطر است . روحانیت درخطر است . کشور در خطر است .
خدایانی که خود ، در عالم واقعیت ، سایه ی خداوندان زمین اند تا در ذهنیت ،
خداوندان زمین سایه ی آنها شود و در نتیجه ، طبیعی ، قدسی ، ازلی ، ابدی و
قابل پرستش گردند و توحید ، تبر ابراهیمی یی است که همیشه بر فرق این
"خدایان" فرود میآمده است تا گردن "خداوندان" را بشکند . آقایان،خدایان
و رهبري كشور
بترسیدازالله و آه مظلومین . حاکمیت مداوم فاجعه و دروغ و شکنجه و هراس و
سفله پروری و عبودیت سازی و ذلت آفرینی تان به آه مظلومی بند است.
اکنون مذهب وسیله است برای توجیه وضع موجود به ضرر مردم و به نفع یک اقلیت
و عملا هم می بینیم همین طور هست . یک نهضتی است که با مذهب اصلا" کاری
ندارد و میخواهد یک عده ای را از بهره کشی نجات بدهد ، آنوقت مذهب آن نهضت
را تکفیر می کند ، معلوم میشود که اینجا دیگر مذهب نیست ، و مسئله عرفان و
معنویت دروغ است ، بلکه وسیله ای است برای تحکیم و تثبیت این وضع . ما هیچ
چیز غیر از ولایت ، توسل و گریه نداریم بینش مذهبی شان همینطوری است .
مذهب الآن ما ارزشها و کرامت های انسانی را که قران تثبیت می کند نفی می
کند .
فردا که پیشگاه حقیقت شود پدید
شرمنده رهروی که عمل بر مجاز کرد

قلمی
کردن
قوائد
بازی خدایان!